داستانهای قرآنی
قرآن ،معجزه جاوید الهی
«وما این ماجرا را به عنوان نشانه ای در میان امتها باقی گذاردیم،آیا کسی هست که پند گیرد.»(قمر/15)
«وبنی اسرائیل را ازدریاعبور دادیم.فرعون وسپاهیان وی بیدرنگ مسلحانه وفراتر ازحد خود آنها را دنبال کردند،تا وقتی که داشت غرق می شدگفت:ایمان آوردم به اینکه خدایی غیر از خدائی که بنی اسرائیل (فرزندان یعقوب)به او ایمان آوردند وجود نداردوهمیشه مسلمان خواهم بود- حالا ؛در حالیکه تا پیش از این از سپردن بنی اسرائیل سر باز زدی وهمیشه مفسد بودی – امروزفقط بدن تو رانجات می دهم تا برای افراد پس از خودت درسی باشد. هر چند خیلی از مردم از آیات ما غافلند».
بر گرفته از سوره یونس ،آیات90-92
یکی از معجزات قرآن خبر از آینده می باشد .بعد از غرق شدن فرعون وهمراهانش ،افراد باقی مانده دستگاه فرعون ،جسد فرعون را از آب گرفته ومومیایی می کنند ودر حال حاضر به عنوان رامسیس دوم در موزه مصر در معرض تماشای جهانیان می باشد ،چیزی که قرآن آن را قرنها قبل اعلام کرده است.
طناب
وهر که بر خدا توکل کند ،خدا اورا کفایت خواهد کرد...(طلاق/ 3)
داستان درباره ی کوهنوردی است که می خواست بلند ترین قله را فتح کند. بالاخره پس از سالها آماده سازی خود ،ماجرا جوئی اش آغازکرد.
امااز آنجائی که آوازه ی قله را، فقط برای خود می خواست،تصمیم گرفت به تنهایی از قله بالا برود.
او شروع به بالا رفتن کرد ،اما دیر هنگام بود وبه جای چادر زدن،همچنان به بالا رفتن ادامه داد،تا اینکه هوا تاریک بودوستاره ها پشت ابرها گم شده بودندواوهیچ چیز نمی دید.
در حال بالارفتن بود،فقط چند قدمی باقله فاصله داشت که پایش لغزید وبا شتاب تندی به پایین پرتاب شد،در حال سقوط فقط نقطه های سیاهی می دید حس می کردجاذبه ی زمین اورا در خود فرو می برد ،همچنان در حال سقوط بود .در آن لحظات پر از وحشت،تمام وقایع خوب وبد زندگی اش به ذهن او هجوم می آوردند،ناگهان در لحظه ای که مرگ را نزدیک خود دید ،حس کرد طنابی که به دور کمرش بسته شده،اورابه شدت می کشد .میان آسمان وزمین آویزان بود... فقط طناب بود ودر آن سکوت هیچ راه دیگری نداشت جز اینکه فریاد بزند:
- خدایا ! کمک کن ...
ناگهان صدایی از دل آسمان پاسخ داد:از من چه می خواهی؟
- خدایا !نجاتم بده!
- آیا یقین داری که می توانم تورا نجات دهم ؟
کوهنورد پاسخ داد :بله باور دارم که می توانی ،
- پس طنابی که به کمرت بسته شده قطع کن!
لحظه ای سکوت سپری شد وکوهنورد تصمیم گرفت با تمام قوایش طناب را بچسبد ...
فردای آن روز ،گروه امداد گزارش دادند که جسد یخ زده ی کوهنوردی پیدا شده...در حالی که از طنابی آویزان بوده ودستهایش محکم به طناب چسبیده بود... فقط چند قدم بالا تر از سطح زمین!...
وشما چطور؟
چقدر طنابتان را محکم چسبیده اید؟آیا می توانید رهایش کنید؟در باره ی تدبیر خدا هیچ گاه شک نکنید .
هیچگاه نگویید که او مرا فراموش یارها کرده.هرگز فکر نکنید او نگهبان شما نیست . وبه یاد داشته باشید او همیشه در کنار شماست....